فراق مجنون
ليلی گفت : پايان قصه ام زيادی غم انگيز است ٬ مرگ من ٬مرگ مجنون٬ پايان قصه ام را عوض می کنی؟
خدا گفت: پايان قصه ات اشک است. اشک درياست٬ دريا تشنگی است و من تشنگی ام٬ تشنگی و آب . پايانی از اين قشنگتر بلدی؟
ليلی گريه کرد. ليلی تشنه تر شد. خدا خنديد. .........![]()
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:5  توسط یار
|
