
عشق و جدایی دو دوست جدا نشدنی هستن...
همیشه همه عشق ها به جدایی میرسه
عشق شیرینه ..... و جدایی مثل زهر تلخ
پس عشقی که به جدایی میرسه شیرینی که زهر میشه ... یه زهر شیرین
فقط تلخی ها و شیرینی هاش توی یادمون میمونه .... پس بهتر نیست از
الآن که شیرینه به فکر تلخی بعدشم باشیم؟ ...... !!
الآن بهار .. فکر زمستون هم باشیم ....... یا حق
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 15:47 توسط یار
|
يک سبد بابونه از من دشت و صحرا مال تو نسترن مريم همه گلهاي زيبا مال تو کلبه اي آرام و ساکت روي
ساحل مال من بيشه دريا سرزمينهاي طلايي مال تو آسمان آرام شهر در خواب دل لبريز عشق راستي
از شب نگفتم مال من يا مال تو؟ آه مثل اينکه امشب زندگي را باختم ناز شستت اي اهورا هر چه دارم
مال تو
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:2 توسط یار
|
به او بگویید: دوستش دارم
به او که گل همیشه بهارمن است
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است*

عشق يعنی ... بعضي وقتا اشك زياد ريختن. عشق يعنی ... همين كنار هم بودن. عشق يعنی ... همون نيرويي كه توي فضا مي چرخه

. عشق يعنی ... احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست. عشق يعنی ... آدم احساس كنه زمين زير پاش نيس.

عشق يعنی ... ضربه فني شدن. عشق يعنی ... كاري كني كه جز عشق تو هيچي نبينه
عشق يعنی ... اين فكر كه چقدر خوبه اون تو رو بخواد

شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...

+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 11:59 توسط یار
|
يک سبد بابونه از من دشت و صحرا مال تو نسترن مريم همه گلهاي زيبا مال تو کلبه اي آرام و ساکت روي
ساحل مال من بيشه دريا سرزمينهاي طلايي مال تو آسمان آرام شهر در خواب دل لبريز عشق راستي
از شب نگفتم مال من يا مال تو؟ آه مثل اينکه امشب زندگي را باختم ناز شستت اي اهورا هر چه دارم
مال تو

+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 11:56 توسط یار
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:5 توسط یار
|
تقدیم به گل همیشه بهارم 
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است ]
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 16:19 توسط یار
|
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟
گفت : سیسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .
دوست دارم دیوونه.
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 12:0 توسط یار
|